ღ چشمه اشک ღ
روزها بود که آن نقطه آغاز ، شده بود تمام رویاهایم . روزها بود که آن نقطه ، شده بود تنها مامن اشک هایم . روزها بود که تمام رویاهای خواب و بیداریم ، شده بود همراه تو در آن نقطه ایستادن و آرامش را احساس کردن . در آن نقطه بود که تو می گفتی و من سکوت می کردم و باز من می گفتم و تو سکوت می کردی . در آن نقطه بود که قلب نقش شده در آسمان را نشانت دادم . نمیدانم آن را به یاد داری یا از یاد برده ای آن را . این نقطه برای ما یک راز بود . یک دنیا حرف و سکوت و احساس . و این نقطه برای من و تو یک راز باقی خواهد ماند . و این نقطه برای من یک رویا باقی خواهد ماند .............. ای آسمان وقت سخن گفتن است پس سخن بگو با ابرهایت سخن بگو با ستارگان خفته در آغوشت به ستارگانت بگو وقت از خود گذشتن است به خاطر عشق به ابرهایت بگو سکوت بس است بشکنند این سکوت سنگین را به ابرهایت بگو بس است فروخوردن این بغض دیگر وقت باریدن است بگو زمین در عطش است که می سوزد بگو درختان و گلها همه بی تابند بگو وقت باریدن است پس ببارد........... بگو که ببارد .........


