ღ چشمه اشک ღ
صدای گام هایش را می شنوم . آری ؛ صدای گام برداشتن بهار را می گویم . آرام آرام ، گام بر میدارد و خود را نزدیک می سازد. و با هر قدمی که بر میدارد زمین را زندگی می بخشد و در زمینیان شور آغاز برپا میکند . اما با هر قدمش در دل من .............. حتما تو هم مانند من صدای گام برداشتنش را می شنوی و عطر آمدنش را احساس می کنی . هرچند که بهار با آمدنش شور زندگی و نشاط را برای زمین و زمینیان به ارمغان آورده است . اما با رسیدنش برای من دلتنگی و دوری را هدیه آورده ، فراقی که نمیدانم چه زمان پایان خواهد یافت . بهار در آغازین روزهایش مرا از عزیزم دور کرده است و از دیدار مهربانترینم محروم . بهار دیگر برای من فصل شادی و طراوت نیست که فصل فراق است و دلتنگی . زیرا من ، این بار از چشمان یک عاشق به دنیا می نگرم .

